تبليغاتX
مثل همیشه

مثل همیشه

یکی مثل همه و مثل همیشه

شنبه سوم مرداد 1388
نداره
به روز نمیکنم چون میدونم نوشتنم فرقی نداره...

حس سرگیجه و فقط چند قطره خون تا بینی..ببینی

این جا اشغاله ...میزنه زنگ میخوره تو صورتم صدات...هری دلم میریزه

این بار فقط چند قطره اشکه از چشام تا ببینی!....اما نه صداش نه خودش نمیشه...

رفتی

عین چهار سال

حالا تموم شده

...

چند قطره؟!..همش چند قطره شدی...

+ ساعت: 1:35 | نويسنده: من یک زن!  | 


جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
عنوان مطلب؟!
میتونستم بدترین فحشارو بدم

به اون دو تا مردمک عصبی

به خنده های هیستریکش..به ..

تهمت میزد که پاچه میگیره..احمق بود ..اما بود ..ساکت بود

میخواست تو چشاش بخوابه..میخواست توش قدم بزنه ..میگفت زود بر میگرده

میگفت زود بیدار میشه

میگفت زود وا میشه

میگفت...

احمق بود

اما بود

بود!

+ ساعت: 0:54 | نويسنده: من یک زن!  |